گفتگوی کمپین ملی شهری با “محمد درویش” فعال محیط زیستی و مدیرکل دفتر مشارکت های مردمی سازمان حفاظت محیط زیست

“محمد درویش” از فعالان محیط‌زیست و کویرشناسان برجسته کشورمان است. لحن صریح و صادقانه درویش در دفاع از محیط زیست زبانزد اهالی محیط‌زیست بوده و دغدغه‌اش بر دغدغه بسیاری از ایرانیان در رابطه با محیط‌زیست افزوده است. مدیرکل دفتر آموزش و مشارکت‌های مردمی سازمان حفاظت محیط‌زیست از شهر دلخواه خود و نقش هموطنانش در تحقق این شهر با کمپین ملی شهری ایران می‌گوید.

IMG_20160608_1135ad58

آیا در بیست سال گذشته تغییرات مثبتی در زمینه محیط زیست شهری داشته‌ایم؟

ما یک تغییر مثبت در حوزه محیط زیست داشتیم. اگر بخواهیم برای محیط زیست 5 مولفه در نظر بگیریم یعنی حوزه‌های آب، خاک، هوا، تنوع زیستی و حساسیت مردم نسبت به موضوعات محیط‌زیستی، روند یکی از مولفه‌ها امیدبخش است. در هر چهار حوزه طبیعی روندها پس‌رونده است. یعنی کیفیت خاک ما نزولی است، چرا که نرخ فرسایش در حال افزایش است، آب و هوا هم همینظور، در حوزه تنوع زیستی، 0.9 آن را از دست داده‌ایم. اما حساسیت مردم به محیط‌زیست، نسبت به دو دهه گذشته به شکل معناداری افزایش پیدا کرده است. نقطه امیدبخش ماجرا این است که همین مردم شاید به جایی از بلوغ برسند که اجازه ندهند مدیران بر سر مواهب طبیعی‌شان معامله کنند. اینکه دولت تصمیم می‌گیرد که با افتخار خودش را دولت محیط‌زیستی اعلام کند، اینکه در انتخابات صحن بهارستان امسال نامزدهای فراوانی بودند که در مانیفست‌های خودشان از موضوعات محیط زیستی استفاده می‌کردند، این نکته مثبت است. من مقایسه می‌کنم با دو دوره قبل انتخابات مجلس که یکی از همکاران خودم بخاطر اینکه دکترای محیط زیست داشت رای نیاورد چون او را مانع احداث چاه و سد می‌پنداشتند. اما الان دقیقا برعکس شده است. بنابراین این یک گام مثبت است. شبکه‌های اجتماعی نقش بسیار زیادی در آگاهی‌بخشی جامعه داشته‌اند. الان بخش خصوصی در کشور ما مدارس طبیعت می‌سازد. مدارسی که در پیشگاه فارغ‌التخصیلانش هیچ گیاهی، گیاه هرز و هیچ جانداری، جاندار زیانکار نیست. در پیشگاه آن‌ها جهان چون خط و خال و چشم و ابروست، که هرچیزی بجای خویش نیکوست.

چه تعداد از  مدارس طبیعت تاکنون راه‌اندازی شدند؟

ما 11 مدرسه طبیعت تاکنون راه‌اندازی کردیم. در مشهد “کاویکنج”، در ساری”نُچ”، در تنکابن “وَیُ”، در کیاشهر “وارش”، در بیرجند”کنکاج”، در اصفهان” کندوکاو”، در کرمانشاه “کیکوم”، در دماوند”گیلاوند”، در همین پارک پردیسان هم به زودی یک مدرسه طبیعت راه‌اندازی می‌کنیم و همینطور در استادیوم آزادی تهران و نیز در شیراز هم قرار است مدارس طبیعت را راه‌اندازی کنیم.

این مدارس چه ویژگی‌هایی دارند؟

در مدارس طبیعت ما دیوار نداریم. زنگ نداریم. در مدارس طبیعت به بچه‎‌ها هیچ نوع آموزشی داده نمی‌شود. در مدرسه طبیعت بچه‌های بین سنین 3 تا 12 سال فقط به اکتشاف می‌‌پردازند. خلاقیتشان رشد می‌کند. در مدرسه طبیعت کودکان آزادانه می‌توانند گردش کنند. تسهیل‌گر فقط باید مواظب باشد که کودک به خودش به طبیعت و به دیگران آسیب جدی نزند. آسیب بزند ولی آسیب “جدی” نزند. بنابراین اگر کودکی افتاد و بدنش خراش برداشت، با کسی دعوا کرد، حیوانی را اذیت کرد، علفی را کند کسی به او کاری ندارد. بگذاریم یاد بگیرد زندگی چیست. کارگروهی را یاد بگیرد. حیوانات را لمس کند، گل بازی کند، نهال می‌کارد، نانوایی می‌کند، آتش روشن می‌کند. تاب می‌بندد، از درخت بالا می‌رود و بارها زمین می‌خورد ولی زندگی می‌کند. به نحوی که اگر روزی مدرسه طبیعت بخاطر مناسبتی تعطیل شود گریه می‌کند.

علاوه بر مدارس طبیعت طرح‌های دیگری برای تغییر وجود دارد؟

ما در دفتر مشارکت سازمان حفاظت محیط زیست، منشوری را تهیه کردیم، به نام منشور مدارس “جم”. “مدارس جامع محیط زیستی” که تا 12 سال بچه‌ها در مدارس طبیعت هستند، پس از آن تا مقطع دیپلم آموزش‌های آکادمیک به آن‌ها داده می‌شود، که متاسفانه این منشور علی‌رغم موافقت اولیه انجام نشده است.

طرح دیگر ما هویت‌بخشی به تشکل‌های مردم‌نهاد بود. در هر استان انتخابات برگزار کردیم. اکنون شبکه‌های مردم‌نهاد در هر استان شکل گرفته است. آن‌ها توانستند نمایندگان خودشان را انتخاب کنند. به عنوان شورای هماهنگی 7 نفر نماینده با حق رای انتخاب شدند. در شورای عالی تدوین فصل محیط زیست در برنامه ششم، تشکل‌های مردم‌نهاد در هر استان عضو کمیته برنامه‌ریزی راهبردی آن استان با حق رای هستند. این‌ها امکاناتی بوده که ما توانستیم برای تشکل‌های فراهم بکنیم. تعداد تشکل‌ها از 413 به 782 افزایش پیدا کرده است. یعنی به رغم سقوط سرمایه اجتماعی در همه حوزه‌ها، در حوزه محیط‌زیست در دو سه سال گذشته، ما توانستیم شرایطی فراهم کنیم که سرمایه اجتماعی نه تنها سقوط نکند، بلکه یک مقداری انگیزه و علاقه ایجاد شود. ما توانستیم به کمک مردم تالاب گندمان، تالاب کانی برازان، تالاب کمجان را احیا بکنیم. توانستیم به کمک مردم در منصورآباد رفسنجان، تعداد وحوش را در طول 6 سال از  بیست راس به 700 راس افزایش دهیم. توانستیم به کمک مردم سرخ‌چشمه در میان دشت تپه‌های ماسه‌ای را تثبیت بکنیم. ما توانستیم کاری بکنیم که اهالی گِل‌سفید بجای اینکه بلوط‌ها را تبدیل به زغال بکنند عروسک بسازند و بعد برایشان با کمک سازمان‌های مردم‌نهاد کفشدوزک و دارگون بازاریابی کردیم. ما توانستیم در حسین‌آباد سرگوشه کاری کنیم که مردم تعداد بزهایشان را زیاد نکنند تا مراتع تخریب شوند و چشمه‌های تولید گرد و خاک زیاد شود و در نهایت مجبور به مهاجرت شوند، عروسک سازی بکنند. در حسین‌آباد گناباد طرح ترسیب کربن را اجرا کردیم. برایشان آب‌شیرین کن خورشیدی فراهم کردیم و آن‌ها توانستند معیشت‌های جایگزین پایدار پیدا کنند. الان در خوزستان به کمک 11 استان و تفاهمنامه‌ای که با سازمان آب و برق خوزستان منعقد کردیم به دنبال احیای دوباره تالاب شیمبا، میان‌گرا، بامدژ، هورالعظیم و شادگان با کمک جوامع محلی هستیم.

در پروژه‌های که با کمک اجتماعات محلی انجام دادید آیا مواردی بوده است که از خود مردم یاد بگیرید؟

خیلی زیاد. مثلا در کنار تالاب گندمان شکارچیان پس از تلنگری که یک دختر شش ساله به یکی از آن‌ها زده بود شکار را کنار گذاشتند. دختر شش ساله از نبود پرندگان در تالاب به پدرش شکایت کرد و او را دروغگو خطاب کرد. چون پدر زمانی به او وعده دیدن پرندگان بیشمار در تالاب را داده بود. به همین خاطر آن شکارچی و به درخواست او سایر شکارچیان شکار را کنار گذاشتند. پرندگان برگشتند به تالاب و آن‌ها فضای تماشای پرنده[1] ایجاد کردند. دوربین‌های متعدد در کنار تالاب مستقر کردند، گردشگر وارد منطقه شد. و پس از آن بود که این منطقه به اقامتگاه گردشگران تبدیل شد. حرفه‌های روستایی رونق گرفت، تالاب خون رگ‌هایشان شد. به طور داوطلبانه بخشی از حق‌آبه کشاورزی‌شان را به تالاب بخشیدند. هم حال خودشان خوب شد، هم تالاب و هم کودکانشان که دیگر آن‌ها را دروغگو خطاب نمی‌کردند.

  ببینید ما مردم می‌توانیم بدون کمک دولت، خودمان بسیار موثر باشیم. مثلا ما “پویش سه‌شنبه‌های بدون خودرو” را هم‌اکنون راه‌اندازی کردیم. حرفمان چیست؟ می‌گویم اول خود شما قدم اول را بردارید. شما منتظر دولت نباش، از او نپرس چرا برای من مسیر ایمن نساختی، چرا حمل و نقل ریلی فراهم نکردی؟ پیاده برو، دولت را شرمنده کن، یک روز در هفته. اگر وارد ساختمانی شدی که باید سه طبقه بالا بروی از آسانسور استفاده نکن، به این ترتیب انرژی کمتری مصرف می‌کنی، نیروگاه‌های حرارتی ما کمتر گازهای گلخانه‌ای منتشر می‌کنند. این کارها را تو خودت می‌توانی بکنی نیاز به دولت نداری. اگر این کارها را بکنیم می‌توانیم واقعا شهرمان را بسازیم. اگر شهروندان یک شهری از حمل و نقل عمومی استفاده کنند، وزیر و وکیل آن شهر جرات نمی‌کند سوار خودروی دولتی‌اش بشود.

بنظر شما در بیست سال آینده اولویت‌های تغییر در زمینه محیط‌زیست شهری چیست؟

مدیریتی موفق است که نخبگان جامعه را جذب آموزش و پرورش و محیط‌زیست کند. اگر ما نتوانیم برای این دو نهاد راهبردی جذابیتی ایجاد کنیم و به آن‌ها اقتدار و منزلت ببخشیم بحران‌های کنونی تکرار می‌شود. اگر ما در بیست سال آینده 10% از GDP کشور را به پژوهش، آموزش و بازگرداندن اقتدار به سازمان متولی طبیعت ایران اختصاص دهیم آن وقت می‌توانیم امیدوار باشیم. می‌توانیم امیدوار باشیم چون همه مشکلات محیط‌زیستی ناشی از نادرایتی انسانی است. و ما با درایت می‎‌توانیم برگردیم. ما باید برویم به سمت استحصال انرژی‌های نو، به سمت استحصال انرژی خورشیدی، بادی، زمین‌گرمایی و جزر و مدی، باید بریم به سمت تقویت کسب‌وکارهای سبز، کاهش وابستگی معیشتی به منابع آب و خاک، تقویت اکوتوریسم، توریسم فرهنگی، تاریخی و طبیعی، بالفعل کردن مزیت بازرگانی 4هزار و 700 کیلومتر مرز آبی‌مان، استقرار صنایع هایتک، ساخت تولیدات ثانویه و نه خام‌فروشی. اگر این کارها را بکنیم موفق هستیم. برنامه عمران سازمان ملل متحد(UNDP) می‌گوید عرصه‌ای به عرض و طول 800 کیلومتر، اگر به سلول‌های فوتوولتائیک مجهز باشد می‌تواند نیاز مردم ساکن در 5 قاره جهان را برای مدت یک سال تامین کند. این عرصه یک سوم خاک ایران است. همان منطقه‌ای که ما به آن می‌گوییم “دشنام پست آفرینش”، یعنی کویر و بیایان. یعنی اگر ما بدنبال استقرار سلول‌های فوتوولتائیک باشیم نه فقط نیازهای خودمان را تامین می‌کنیم، بلکه ثروتمندترین کشور دنیا هستیم.

شهر دلخواه خودتان به عنوان یک شهروند و نه مسئول چگونه است؟

شهر دلخواه من شهری است که در آن مردم بتوانند با امنیت پیاده‌روی کنند. پیاده‌روهایش بیشتر از سواره‌روهایش باشد. شهری که در آن سیستم‌های ایمن برای دوچرخه‌سواری فراهم باشد. شهری که مردم بتوانند صدای پرندگان را بشنوند. آلودگی صوتی نداشته باشد. مردم فرصت داشته باشند به یکدیگر نگاه کنند و به روی هم لبخند بزنند نه اینکه با ماشین‌هایی که شیشه‌هایش بالا است با سرعت زیاد از کنار هم رد شوند. شهر دلخواه من شهری نیست که فقرایش برخوردار از خودروهای شخصی باشند بلکه شهری است که ثروتمندانش از وسایل حمل و نقل عمومی استفاده کنند. شهر دلخواه من، شهری است که شهروندانش تصمیم بگیرند زباله را از مبدا تفکیک کنند و این امکان در شهر فراهم باشد. شهر دلخواه من، شهری است که شهروندانش از کیسه پلاستیکی استفاده نمی‌کنند، از کیسه‌های پارچه‌ای چندبار مصرف استفاده می‌کنند. شهری است که شهروندانش هریک لیوان خود را دارند و از لیوان یک‌بار مصرف استفاده نمی‌کنند. شهری است که شهروندانش دست‌کم یک روز در هفته از پروتئین حیوانی استفاده نمی‌کنند. دست‌کم یک روز در هفته از خودرو استفاده نمی‌کنند.

[1] Bird watching

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *