گفتگوی کمپین ملی شهری ایران با ترانه میلادی؛ دبیر کل کانون‌های معلولین شهر تهران

ترانه میلادي، فعال اجتماعی، نویسنده، شاعر، هنرمند و متخصص طراح گرافیکی است که معلولیت هیچ گاه مانع از کارآفرینی و فعالیت های اجتماعی اش نشده، او از نخبگان فرهنگی شهر تهران است که عناوین متعددی در سطح ملی و جهانی در حوزه های فرهنگی، هنری، کارآفرینی و مسئولیت اجتماعی کسب نموده، در کنار این موفقیت ها، نحوه ي زندگی و نگرش انسان دوستانه ي او روایت می کند که چگونه با تلاش و سخت کوشی شرایط را از آن خود کرده و با مدیریتش مشکلات و محدودیت ها را به فرصت تبدیل کرده است. اما شاید بزرگترین ویژگی او به عنوان یک شهروند مسئول عدم بی تفاوتی او نسبت به شهر و همشهریانی است که گاها او را نادیده گرفته اند و او را از شهر خودش خط زده اند. ترانه میلادی با 10 سال سابقه فعالیت در موسسات مردم نهاد و فرهنگ سازی و دفاع از حقوق افراد داری معلولیت است که پروژه ها و طرح های آموزشی متعددی را در سطح محلی و ملی اجرا نموده است. در راستای آشنایی با معیارهای شهر دلخواه افراد دارای معلولیت، ترانه میلادی از مشکلات و کمبودهای پیش رو با کمپبن ملی شهری ایران می گوید.

T94 (1)

شهر دلخواه برای افراد دارای معلولیت:

زندگی مطلوب و به زیستن برای افراد دارای معلولیت جنبه های مختلفی دارد. به غیر از بحث توانبخشی و پزشکی جنبه های دیگری نیز در رابطه با زندگی این شهروندان وجود دارد. دسترس پذیری، برابر سازی فرصت‌ها و … این ها چالش های فراروی احقاء حقوق این گروه از افراد جامعه  است. افراد دارای معلولیت باید به خودباوری و استقلال فردی دست یابند. در حالیکه بستر جامعه برای آن ها آماده نیست. شهرهای ما پذیرای این افراد نیستند. زمانی که صحبت از معلولیت می شود، از ساخت پارک های ویژه، ساختمان های ویژه و … سخن به میان می آید،  در حالیکه این نگاه نادرست است. باید تمام اماکن عمومی و فضای عمومی در شهر برای تمامی شهروندان که افراد داری معلولیت نیز بخشی از آنها می باشند، دسترس پذیر باشد؛ اما مدیریت شهری در راستای کسب رضایت قشری از جامعه (افراد دارای معلولیت)که سال هاست از دسترسی به امکانات جامعه محروم شده اند، به انجام فعالیت های سمبلیک بسنده می کند. اقداماتی چون در نظر گرفتن مکان‌های ویژه که گویی برای تعداد محدودی از شهروندان است و در آینده قرار نیست فرد دیگری دچار معلولیت شود.

رفت و آمد در شهر معضل بزرگی برای افراد دارای معلولیت است.

خلایی که قبل از ورود به کارهای اجرایی وجود دارد، عدم آگاهی و نبود کارشناسی است. شهر دسترس پذیر برای همه افراد جامعه شاخصه های کلی و جزیی دارد و این مشخصه ها باید تدوین شود و در ابتدا به دانشجویان رشته های مرتبط معماری و شهرسازی آموزش داده شود. در درجه دوم در صورت وجود شهر دسترس پذیر، نگهداری و استفاده درست از آن نیز نیازمند آموزش است. و در نهایت شهروندی که از شاخصه های شهر آرمانی و شهروند متعالی آگاه است می تواند در قبال شهر خود و دیگر شهروندان مسئولیت پذیر باشد.

آموزش و فرهنگ سازی از مهمترین مسائلی است که قبل از رسیدن به شهر دلخواه باید در نظر گرفته شود. در صورت وجود آموزش مناسب و کاربردی، مهندس یا معمار درست می سازد، کاربر درست استفاده می‌کند، سرمایه گذار حساب شده، اصولی و کارشناسی شده سرمایه گذاری می‌کند تا پروژه عمومی برای تمام افراد جامعه قابل استفاده باشد نه برای یک قشر خاص. به طور مثال در شهر تهران هتل‌های چند ستاره احداث شده است که دسترس پذیر برای افراد دارای معلولیت نیست و این اتفاقی است که در هیچ جای دنیا آن هم در این روزگار نمی افتد.

اگر قرار باشد شما در راستای ایجاد شهر دلخواه افراد دارای معلولیت در شهر تغییری ایجاد کنید، چه اقداماتی انجام خواهید داد؟

لزوما ساخت امکانات جدید، شهر را بهتر نخواهد کرد. این درحالی است که به نظر من حذف خیلی چیزها تاثیرگذارتر خواهد بود. شهر ما کلافی به هم پیچیده است. ما دچار گره‌های شهری هستیم. مکان هایی هست که باید حذف شوند. بافت جدید و قدیم شهر باید از هم جدا شوند.  شهر ما به دلیل عدم یکپارچه سازی شهرسازی و بی نظمی در آن هیچ انرژی مثبتی به ما نمی دهد. اولین اقدام توقف برخی از اتفاقات است. نگرش جدیدی بر شهرسازی باید حاکم باشد. شهرهای ما شهرهای خاکستری و خالی از رنگ‌اند و این ها باعث می شود یک فرد بیمار، بیمارتر شود و کسی که بیمار نیست، بیمار شود و درصد افسردگی و بی حوصلگی در شهروندان افزایش یابد. ما خود را در قبال شهرمان مسئولیت نمی دانیم و شهرهای ما مانند موجود عجیب و الخلقه ای ناخواسته و بدون هیچ تفکر و برنامه ای بزرگ و بزرگ تر می شوند.

مناسب سازی شهر یکی دیگر از چالش های پیش روی شهروندان دارای معلولیت است، سینمای مناسب سازی شده وقتی به آن دسترسی نداشته باشید و پارک مناسب سازی شده، به چه کار  شهروند دارای معلولیت می آید اگر او نتواند از خانه خارج شود و یا از کوچه عبور کند! یا وسیله ای مناسب برای رفت و امد او وجود نداشته باشد!؟

پس در این راستا مناسب سازی یک نقطه کافی نیست، بلکه نیازمند یک فرآیندی هستیم. تنها حذف یک پله یا پر کردن یک چاله در خیابان دسترس پذیری را میسر نمی سازد.

بیشتر ساختمان های مسکونی قدیمی ساز و حتی نوساز در همین تهران خودمان دسترس پذیری حداقلی برای افراد دارای معلولیت دارند. انبوه سازان و معماران در ساخت و طراحی ساختمان ها به نیازهای افراد دارای معلولیت توجه نمی کنند. درشهرهای پیشرفته توسط شهرداری برای افراد دارای معلولیت مجموعه امکانات متنوعی در فضای عمومی و خصوصی فراهم می شود تا آنها را به سمت استقلال فردی سوق دهند. زندگی بدون این امکانات خیلی سخت است. سرویس بهداشتی فرنگی در اکثر خانه های قدیمی شهر ما وجود ندارد. و یا اگر وجود دارد اندازه درها استاندارد نیست و یا اختلاف سطح وجود دارد. مخصوصا ساختمان هایی با متراژ کم. خیلی از منازل آسانسور ندارند. و آنهایی هم که دارند برای رسیدن به آسانسور باید چند پله را پشت سر بگذارید. و بسیاری موانع فیزیکی دیگر که فرد دارای معلولیت خود را در میان این موانع محصور شده و ناتوان تر حس می کند. در کشورهای پیشرفته مثل آلمان، سوئد و… شهرداری مسئول فراهم کردن این امکانات هستند. شهرداری ها افراد دارای معلولیت را در محلات شناسایی می کنند و تمام امکانات اعم از تسهیل دسترسی برای رفت و آمد و تجهیر خانه و …. را برایشان فراهم می‌کنند. این در حالی است که حقوق شهروندی افراد دارای معلولیت در شهرهای ما نادیده گرفته می‌شود، دسترسی به مترو ، اتوبوس های خطی و بی آر تی، تاکسی های شهری و … برای درصد زیادی از شهروندان دارای معلولیت ما در بسیاری از نقاط شهر امکان پذیر نیست.

پس در شهر دلخواه ما تنها مشکل خیابان نیست، تمام ساختمان های جدید لااقل باید با در نظر گرفتن نیاز  یک فرد دارای معلولیت و سالمند ساخته شود تا قابل دسترس برای تمامی افراد باشد. اما آنچه در واقعیت اتفاق می افتد کم توجهی و در برخی موارد بی توجهی ارگان شهرداری به احداث ساختمان هایی مثل شورایاری ها، سراهای محله، فرهنگ سراها، خانه های فرهنگ و … است. و اگر توجه عموم را بر این نکته جلب کنیم که شهرداری خود ناظر بر امر مناسب سازی محیطی است، خوب پاسخ بساری از مشکلات موجود نمایان می شود. سیستم یکپارچه توجیه مدیران شهری وجود ندارد. و این عدم یکپارچگی گاها منجر به تخریب برخی از تلاش های ما در راستای حل این مشکلات شده است. مثالا ما برای یک ساختمانی عمومی رمپ ایجاد کردیم و چند وقت بعد مسئول بعدی رمپ ساخته شده را تخریب و پله را جایگزین آن می کند، آن هم با مجوز و هیچ کس هم پاسخگو نیست. متاسفانه طبق یک الگوی نادرست بسیاری از سازنده های ما در ایران بر این باورند که پله المان زیبایی است، صرفه نظر از اینکه چه قدر این پله برای افراد مختلف محدودیت ایجاد می کند. ما حتی شاخصه های زیبایی در شهر را نیز در دانشکده ها و مراکز آموزشی اشتباه آموزش می دهیم. ما پارک هایی را می سازیم که از پله برای زیبایی ان استفاده شده است بدون توجه به این نکته که چند درصد از افراد جامعه می توانند از این بوستان استفاده کنند. این اقدامات ناشی از تصمیم گیری های اشتباه است. در حالی که این اشتباهات تکرار می شود و ما را از شهر دلخواه دورتر می‌کند.

این تفکر و نظارت یکپارچه را چگونه می توان در شهر ایجاد کرد؟

لزوم توجه ساختمان‌ها به حقوق فردی و اجتماعی و شهروندی افراد دارای معلولیت و سالمند باید در قوانین لحاظ شود و برای آن نظام پاسخگویی و نظارت ایجاد شود. مسئولین نیز باید در این زمینه آگاهی پیدا کنند. مثلا در آلمان اگر در یک رستوران کوچک دسترسی برای افراد دارای معلولیت وجود نداشته باشد، ابتدا به مدیریت آن مکان اخطار داده می شود و در صورت عدم اصلاع مانع در کوتاه ترین زمان، رستوران پلمپ می شود. در نتیجه تمام اماکنی که ساخته شده یا در حال احداث هستند موظف به رعایت این اصول مناسب سازی و دسترس پذیری برای تمامی اقشار جامعه می باشند. در شهرهای ما به جز در موارد انگشت شمار، کدامیک از رستوران ها یا مراکز آموزشی و فرهنگی و …. مبحث دسترس پذیری برای همگان را مد نظر قرار داده اند!؟ در آستانه فصل تابستان که همگان در تکاپوی برنامه ریزی برای اوقات فراغت کودکان و نوجوانان هستند، اوقات فراغت آن دسته از کودکان و نوجوانان دارای معلولیت در کجای این برنامه ریزی قرار دارد؟

مسئله دیگری که افراد دارای معلولیت با آن مواجه هستند بحث عدم پذیرش است. این عدم پذیرش هم علل مختلفی دارد. مثلا شما در برخورد اول با من به دلیل ذهنیت قبلی و تفاوت های ظاهری شاید فکرکنید که من بدلیل شرایط جسمی ام از آگاهی، توان و درک کمتری نسبت به شما یا سایرین برخوردارم. اما با معاشرت با من، آن هم در مدت زمان کوتاهی متوجه می شوید، من اهل مطالعه هستم و از اطلاعات عمومی بالایی برخوردارم و می‌توانم با شما بحث و تبادل نظر کنم و اگر قرار نباشد با هم مسابقه دومیدانی بگذاریم تفاوت زیادی  بین من و شما وجود ندارد. عدم حضور افراد دارای معلولیت در جامعه در این سال های زیاد منجر به این باور اجتماعی شده که این گروه از افراد، بسیار منزوی و حساس و ناتوان هستند. و حتی از آنهم بدتر در بسیاری از مواقع تصور بر آن است که فردی که برروی ویلچر نشسته یا معلولیت شدیدی دارد، قاعدتا نیازمند مالی است. این‌ها واقعیت های  دردناکی ست که باعث رنجش خاطر، نا امیدی، بی انگیزگی و از هم پاشیدگی شخصیتی برخی از افراد دارای معلولیت می شود و مانع حضور و مشارکت اجتماعی آنان در جامعه می شود.

فرض بر اینکه دسترسی و مناسب سازی در شهر ما صورت بگیرد تازه به نقطه اول می رسیم و آن عدم پذیرش جامعه است. چرا ؟ چون حضور فردی با معلولیت نه در مهدکودک، نه در مدرسه و دانشگاه و نه در محیط کار و جامعه دیده نشده است. کودکان دارای معلولیت در مهدکودک ها پذیرفته نمی شوند. این در حالی ست که برای اصلاح فرهنگ جامعه در خصوص پذیرش افراد با نیازهای ویژه ، کودکان از بچگی باید عادت کند افرادی که از نظر ظاهری با خودشان متفاوت هستند را بپذیرند و شیوه برقراری و تعامل صحیخ با آنان را از همان سنین خردسالی بیاموزند. من برای تکمیل تحصیلاتم می بایست با پله های مدرسه و دانشگاه، با مدیر، استاد و هم کلاسی هایم برای اثبات توانایی هایم می جنگیدم و جنگیدن نیاز به انرژی و توان مضاعف داشته و دارد و نباید فراموش کنیم همگان برای جنگیدن ساخته نشده اند در نتیجه بسیاری بدون جنگیدن تسلیم شرایط می شوند. جامعه ما عادت دارد هر نوع تفاوتی را به تمسخر بگیرد. او عینکی است، آن دیگری لاغر یا چاق است و … این به این معنی است که به ما آموزش داده نشده است که باید به تفاوت ها احترام گذاشت. همین است که وقتی در جامعه با هم ادغام می شویم این همه معضل ایجاد می شود.

در حال حاضر پائین بودن سطح مالی و نبود آگاهی و دانش در برخی خانواده ها معضل بزرگتری ست که خود موجب افزایش آمار معلولیت است. ما در همین پایتخت خانواده هایی داریم که بیش از 3 فرزند معلول دارند و عدم دسترسی این خانواده ها به کارشناسان و مشاوران و نبود حمایت کافی از خانواده های قشر کم درامد به جز افزایش درصد آسیب های اجتماعی و افزایش آمار تولد فرزندان دارای معلولیت با ریشه های ژنتیکی را هم در پی دارد. تعداد این خانواده ها کم نیست که بتوانیم براحتی از کنارشان بگذریم. این روندی رو به رشد است که متاسفانه هیچگاه آنچان که باید به آن پرداخته نشده. این ها نشانه ی عدم آگاهی و آموزش در جامعه است. ما کودک کار دارای معلولیت داریم یا زن سرپرست خانوار دارای معلولیت  و …. که این یعنی آسیب های اجتماعی ضرب در محدودیت و معلولیت .

نقش سازمان های مردم نهاد در 10 سال اخیر در حمایت از حقوق شهروندی افراد دارای معلولیت چه قدر بوده است ؟

بسیار موثر بوده می توانیم بگوئیم که وضعیت قابل مقایسه با مثلا ده سال پیش نیست. نگاه مردم بسیار تفاوت کرده است. امروز به دلیل تلاش های متعدد فعالان اجتماعی و سازمان های مردم نهاد و قبول بخشی از مسئولیت اجتماعی توسط سازمان های دولتی، به طور مثال پایانه ایاب و ذهاب ویژه افراد دارای معلولیت در شهر تهران ایجاد شده است. هرچند سرویس دهی این پایانه با تقاضای موجود همخوانی ندارد. اما همین اقدامات اجرایی از این دست گام‌های موثری ست در تحقق حقوق شهروندی این قشر از جامعه . این نگاه دور از کرامت انسانی است که ما بخشی از جامعه را هر زمان که دوست داریم ببینیم و هر گاه که لزومی نمی بینیم، خود را به ندیدن بزنیم. این دیدگاه نه انسانی ست و نه اسلامی. تکیه بر باورهای نادرست و جنبه خیر دادن به انجام وظیفه ی سازمانی یکی دیگر از معضلات این حوزه ست. بخشی از جامعه کشور ما هنوز بر این باورند که کمک به احقاء حقوق شهروندی افراد دارای معلولیت انجام کاری است خیر و کار خیر اجر اخروی دارد و باعث رضایت پروردگار می شود. خیلی ها را هنوز باید اینگونه مجاب کرد که اگر درست بسازید کار خیر کرده اید، اگر حقوق افراد دارای نیازهای ویژه را پایمال نکنید کار خیر کرده اید. این نه قانونی ست و نه شیوه ای ست صحیح برای ترغیب جامعه به انجام کار درست.

بازکردن گره‌های این کلاف سردرگرم نیازمند نظارت قوی بر قوانین است تا حق هیچکس ضایع نشود. معلولیت موقعیتی است که با یک احتمال برابر ممکن است برای همه افراد جامعه اتفاق بیافتد. چرا ما مشکل را همیشه برای همسایه می بینیم. اگر هر کدام از شهروندان همین امروز زمین بخورند و پایشان بشکند از هیچکدام از مسیرهایی که هرروز عبور می‌کردند قادر به گذشتن نیستید. تازه این یک معلولیت موقت بشار می رود چرا هیچ کس وقتی از پله ها بالا میرود، نمی ایستد و نمی گوید من دیگر از این پله ها بالا نمی روم چون یک فرد دارای معلولیت قادر به عبور از آن نیست. چرا خیلی از ما حاضر نیستیم تا یک مشکل، مشکل ما نباشد برای حل آن قدمی برداریم.

خود شما در راستای مسائل و مشکلاتی که بیان کردید چه تغییراتی را ایجاد کردید؟

شهر دلخواه بدون حضور شهروندانی که قهرمان زندگی خودشان هستند و قهرمانانی که برای حقوق دیگران می جنگند بی معنی است. من نویسنده کودکان و نوجوانان هستم. قهرمان های کتاب های من با وجود محدودیت تغییر ایجاد می کنند در زندگی خودشان و دیگران، من به مربیان اموزش می دهم چگونه درک تفاوت ها را به کودکان شهر من بیاموزند. من به کودکان اموزش می دهم چگونه دوستانی که با خودشان متفاوت هستند را بپذیرند و از آنها چیزهای جدید یا بگیرند با این تفکر که هیچ کودکی بدون توانایی نیست. من پروژه های فرهنگی آموزشی متعددی را با حمایت سازمان های مردم نهاد فعال شهرم اجرا کردم با هدف اینکه شاید بخش کوچکی از یک تغییر بزرگ باشم. من آرزو دارم شهر من در آینده پذیرای کودکان دارای معلولیت، سالمندان، و تمامی شهروندانی باشد که متفاوت اند و این تفاوت شهر دلخواه من را زیباتر خواهد نمود.

برنامه ی آینده شما برای ایجاد تغییر در شهر دلخواهتان چیست؟

شهر دلخواه ما یک روزه بوجود نمی آید، اصولا “شهر” متشکل از بسیاری قسمت های فیزیکی و حضور انسانی شهروندان است. من کماکان آموزش کودکان را برای تحقق رویای شهر دلخواه الزلمی می دانم چرا که همین کودکان هستند که با اندیشه ها و باورهای درست شهری متعالی را می توانند بنا بگذراند. من باز هم برای کودکان خواهم نوشت و به کار تحقیقی بر روی تجربه کشورهای پیشرفته در این زمینه ادامه خواهم داد. با افزایش مشکلات جسمی ناشی از معلولیت، انگیزه من برای تلاش بیشتر در حوزه فرهنگ سازی اجتماعی بیشتر می شود. مسیر پر پیچ و خم و دشواری که من برای اثبات توانایی ها و جایگاه اجتماعی ام پشت سرگذاشتم روزی برای دیگرانی چون من هموار خواهد شد و خوشحال می شوم اگر من نیز با فعالیت هایم در هموار شدن این مسیر نقشی داشته باشم.

 تصویب قوانین تا چه اندازه می تواند به بهبود وضعیت و حقوق افراد دارای معلولیت در شهر کمک کند؟

ایران جزو معدود کشورهایی است که با فاصله ی اندک زمانی از تصویب کنوانسیون بین المللی حقوق افراد دارای معلولیت آن را امضا نموده و به حامیان این کنوانسیون پیوست. این اقدام درستی بود که انتظار می رود با اجرای این کنوانسیون و اصلاحیه قانون جامع حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت ما در سطح ملی شاهد تغییرات بزرگی در این حوزه باشیم. در قوانین داخلی کشورمان مبحث دسترس پذیری، احترام به حقوق دیگران، مناسب سازی، احترام به کرامت انسانی افراد دارای معلولیت و امکان برابرسازی فرصت ها برای همه افراد جامعه دیده شده است. قانون جدید تمام نقاط ضعف قانون قبلی را پوشش داده و مواردی که پیش از این در بندهای قانونی جایی نداشت در آن آورده شده است. و از همه مهمتر قانون وظیفه تمام سازمان ها را در خصوص افراد دارای معلولیت مشخص نموده و از سازمان ها خواسته در براوردهای بودجه ای خود زمینه اجرای وظایف محوله را ببینند. اگر این قانون اجرا شود و جا بیافتد، قطعا گام موثری در رسیدن به شهر دلخواه ما خواهد بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *