گفتگوی کمپین ملی شهری با “رضا کیانیان” بازیگر سینما و تئاتر

شهر دلخواه من، بدون هنر امکان ندارد.

“رضا کیانیان” متولد خرداد 1330 در تهران، بازیگر سینما و تئاتر، طراح و عکاس ایرانی است. کیانیان شاید یکی از معدود بازیگران ایرانی است که دغدغه ویژه‌ای نسبت به مسائل شهر و شهرنشینی دارد. برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد در  بیستمین دوره جشنواره فیلم فجر از طرح‌های خود برای آینده‌ی شهری بهتر با کمپینملی شهری ایران می‌گوید.

تعریف شما از شهر چیست ؟

من تعریفی علمى از شهر نمی توانم ارائه کنم، ولی می‌توانم شهر را در چارچوب خواسته‌هایم بيان کنم و بگويم از شهر چه انتظاراتى دارم.

پس از انقلاب صنعتی، شهر علاوه بر هويت هاى قبلی خود مفهوم جدیدی پیداکرد. و پس از انقلاب دیجیتالی حتما در هويت و مفهوم شهر تفاوت هايى ايجاد شده که من قادر به تعریف آن نیستم. امروز گستردگی مفهومى و فيزيكى شهر بسیار زیاد است و تعریف آن نیز به تبع این گستردگی پیچیده است كه حتما از عهده من بر نمى آيد.

شواهد حاکی از دغدغه شما در مورد مسائل شهری است ، چه عواملی این دغدغه را در شما ایجاد کرده است؟

  من به موضوعات مختلف علاقه مندم مثلا در دوران دانشجويى مدت ها در دفتر معماری و شهرسازی کار کردم و تقريبا مى دانم  شهرسازان چکار می کنند؟چه تحقیقاتى انجام می دهند؟ بدنبال فهم چه هستند؟و امروز به این دلیل شهر دغدغه من است که دوست دارم به محیطم، به ارتباطاتم شکل بهتر و انسانی تری بدهم.

_DSC0092_1

در شهر انبوهی از انسان ها در کنار یکدیگر با تعامل زندگی می‌کنند. این روش زندگی در واقع نیاز به تربیت خاص و قوانین خاص دارد. تهران به عنوان یک ابرشهر بی در و پیکر با گسترش بدون برنامه‌ریزی، شهرها و روستاهای كشور را می خورد و لى هضم نمی کند. مدام می‌بلعد ولى دفع نمی‌کند. و آن چنان فربه  شده که نهایتا منفجر خواهد شد.  حال فرض کنیم منفجر هم نشود و اطراف خود را هم نبلعد، اما ما در اين مجموعه بزرگ در کنار هم زندگی می کنیم و باید بتوانیم آسایش همدیگر را تامین کنیم نه اینکه برای هم مزاحمت ایجاد کنیم. در وهله اول مجموعه‌ای از قوانین وجود دارد که قانون‌گذار مقرر مى كند و دولت هم قاعدتا باید آن‌ها را اجرا کند. شهرنشین‌ها باید با این قوانین آشنا شوند. مثلا قانون ما را ملزم می‌کند که پشت چراغ قرمز توقف کنیم تا زودتر به مقصد برسیم. این یک مسئله متناقض است. توقف کن تا زودتر برسی. این را باید درک کرد و این تصور را نداشت که اگر نایستیم زودتر خواهیم رسید. چرا که همه با هم تصمیم گرفتیم که برای جلوگیری از ایجاد گره های ترافیکی سر چهاراه ها، بایستیم. در واقع ما برای دیگران صبر می کنیم و دیگران هم برای ما صبر می‌کنند، همه برای همدیگر صبر می‌کنیم . اما برخی هستند که سر چهاراه ها نمی ایستند، بین خطوط حرکت نمی‌کنند، برای اینکه زودتر به مقصد برسند لایی می‌کشند. اما فکر نمی‌کنند که با این کارها حقوق شهروندی را زیرپا می‌گذارند. ما در مواجهه با این مسائل باید چکار کنیم. در بعضی از کشورها مثل امریکا مردم خیلی زیاد از پلیس می ترسند و اگر فشارپلیس برداشته شود کشور به هم خواهد ریخت. مانند شبی که چند سال پیش در نیویورک برق رفت. شهر غارت شد اما فردای آن شب با روشن شدن هوا و نظارت پلیس اوضاع درست شد. پس یا باید چنان فشار پلیس بالا باشد که ساکنان شهرها قواعد را رعایت کنند یا اینکه خود باید به آن حد از فرهنگ برسند که برای بهتر زندگی کردن قوانين را رعایت کنند.  ما به عنوان شهروند باید در مورد ساخت و ساز خانه هامان حقوق ديگران را رعایت کنیم، شهرداری در ساختن خیابان ها باید آسايش ما را رعایت کند، در واقع  ساختن شهر مساله سخت افزاری است و زندگی کردن در  شهر  بخش نرم افزاری شهر را تشکیل می دهد. هر دو این‌ها باید قانون مدار باشند. درکشور ما متاسفانه  خیلی از قانون استقبال نمی شود و علاقه به اجرای قانون وجود ندارد. علت آن هم این است که بسيارى از ساكنين شهر ساكن شهر نيستند! از جاى ديگر آمده اند كه در آمدى كسب كنند و بروند وبسیاری از مسئولان ما هم از اين دسته اند و قوانين شهرى را رعایت نمی کنند. این یک هرج و مرج عظیم ایجاد می‌کند که اوضاع کنونی ما را شکل داده. مثلا شهرداری اخیرا فضای سبز می سازد چرا که متوجه شده شهر بدون فضای سبز می‌میرد اما هنوز برای نماهای شهری، برای خط آسمان هیچ تعریفی وجود ندارد و آسمان روز به روز از دست ما فرار می‌کند. ما در هر خانه ای که زندگی می‌کنیم روز به روز بیش تر به عمق زمین فرو می رویم چون در اطراف ما ساختمان ها در حال بالا رفتن هستند و هیچ قاعده ای برای جلوگیری از این بالا رفتن وجود ندارد. و یا اگر قرار به بالا رفتن است باید در نقطه ای خاص بالا رود. این ها قواعدی است که شهرداری ها باید رعایت کنند. در مقابل قواعدی هست که ما به عنوان شهروند باید رعایت کنیم. قواعدی وجود دارد که نیروی انتطامی باید رعایت کند قواعدی هست که دولت باید رعایت کند و اگر همه این قواعد را بفهمند شهر ما شهری به سامان و رام خواهد بود.

_DSC0139

نقش هنرمند در این میان چیست ؟

 در دراز مدت است که هنر اتفاق فرهنگی عمیق ایجاد می‌کند. اما می توان گام های سریعتری نیز برداشت مثلا در زمان شهرداری آقای کرباسچی اولین بار بود که گلدان در خیابان ها نصب کردند و این گلدان هایی که در سطح شهر نصب می شد توسط برخی دزدیده می شد. آقای کرباسچی در برابر این مساله گفت خوب انقدر می گذاریم تا سیر شوند و دیگر این کار را نکنند و همین اتفاق هم افتاد. این وجه کار اقای کرباسچی خوب بود چون شکلی زنده به شهر می بخشد. زمانی‌که در شهر فضای سبز نباشد و فقط ساختمان و خیابان باشد، شهر مرده است و ما زندگی را روبروی چشممان نمی بینیم اما همان اقای کرباسچی اشتباه بزرگی را پایه گذاری کرد که هنوز دارد اتقاق می افتد و آن هم تراکم فروشی است. بخاطر ایجاد در آمد برای شهرداری شروع به فروختن تراکم کرد و تراکم را تا ابد می توان فروخت  و همچنان هم می فروشند و شهر را در جهت دیگر میکُشند. درست است که خرج نظافت و پارک های شهر را در می آورند ولى با تراكم بيش از حد مسله آب، آموزش، امنيت و… خيلى چيز هاى ديگر نابود مى شود !حالا نقش هنرمند اینجا چیست؟ هنرمند باید ايده پردازى كند و به دولت و مردم  زيبايى را بچشاند هنر جنگنده نیست هنر برای غلبه کردن نیست هنر برای بودن و خوب بودن، سالم بودن و ارام بودن و آسایش داشتن است. اين سلامت و آرامش را كه در زيبايى ست مى شناساند.

مثلا قرار است مشهد تا چند سال دیگر پایتخت معنوی جهان اسلام بشود.  معنویت چیست ؟ معنویت فقط مناسک دینی نيست؟ وجوه دیگری از معنویت آن چیزهایی است كه زیبایی می آفریند اگر بپذیریم که هنر معنویت است، باید ببینیم این معنویت را چگونه باید به مادیت تبدیل کرد. ، چکار باید بکنیم که آن جلوه معنوی در شهر ديدنى و قابل لمس شوند بتوان آن را دید بتوان آن را شنید بتوان آن را بویید و در نهایت در آن زندگی کرد. پس، مشهد چون قرار است پایتخت معنوی شود باید زیباترین ساختمان های دنیا در مشهد ساخته شوند، زیباترین فضاهای شهری در مشهد خلق شوند، بهترین معمارهای جهان مشهد را طراحی کنند.این سنت باید در مشهد اجرا شود كه هر معماری که در هر جای جهان ایده‌ی زیبایی برای محیط شهری دارد بیاید در مشهد اجرا کند. بهترین سالن های سینما و تئاتر باید در مشهد باشد بهترین گالری ها، بهترين و زيباترين مجسمه ها  و بهترین کنسرت ها باید در مشهد باشند . تمام  جلوه های معنوی و هنری باید آنجا باشد. زیباترین مساجد و کلیساها، کنیسه ها، اتشکده ها باید در آنجا ایجاد شوند تا هر کسی به هر دینی که اعتقاد دارد ببیند که مشهد زیباترین جایی است که می‌تواند در آن دعا کند. اینگونه مشهد می‌تواند پایتخت معنوی شود.

ولی اتقاقی که در واقعیت افتاده در مشهد عکس این است یعنی همچنان مانند تمام شهرهای دیگر ساختمان‌های بی در و پیکر، نماسازی های بی درو پیکر ، فضاسازی های بی در و پیکر، انجام می شود و هر کسی هر کاری می‌خواهد می‌کند. هرج و مرج  ضد زیبایی است ضد نظم و آرامش است، ضد امنیت است. همینطور که در تهران و  شهرهای دیگر ایران هم اتفاق افتاده و وقتی امنیت از بین می رود معنویت از بین می رود و این بحث برای همه شهرها لازم است و شهر چون موجود زنده است، مغز دارد، دل و روده، دست و پا دارد، حرکت می کند و ما هم در آن حرکت می کنیم. باید بفهمیم‌ که مغز شهر کجاست قلب شهر کجاست. خون شهر در کجاها جاری است. یعنی شهر را مثل یک موجود زنده ببینیم. لوکوربوزیه انسان را معیار می گذارد و بعد معماری را بر مبنای انسان تعریف می‌کند اگر این کار را بکنیم در واقع وجوه زيباى شهر نیز رشد می کنند و ظاهر می‌شوند. مثلا در تعاریف شهرسازی هست که هر شهروندی در عرض 20دقیقه باید به یک سینما دسترسی داشته باشد ! برای اینکه بتواند راحت برسد و استراحت کند، خوش بگذراند، پذیرایی شود، بخندد، گریه کند. تعریف سینما فقط “فیلم خوب نیست بلکه به ساختمانش به صندلی‌هایش به رفاهش به کافی شاپش و به تمام مسائلی است که به فرد یا یک خانواده حال خوب دست دهد در ضمن فیلم را هم ببینند در این نوع تعریف انسان در مركز وجود دارد یعنی باید به منٍ انسان خوش بگذرد.

IMG_1562_1

آقای کیانیان از ماجرای “سین هشتم” بگویید؟

چند سازمان مردم نهاد وجود دارد که برای بی خانمان ها و کارتن خواب ها فعالیت می کنند. یکی از آن ها یک مراسمی گرفت به خاطر اینکه حدود 400 بی خانمان را به زندگی برگردانده بود، با خانواده آشتی داده بود و برای آنها کار درست کردند و بدین منظور یک دورهمی گرفتند و در عین حال پول هم جمع می کردند برای فعالیت های بعدیشان. خانم بنی اعتماد در آنجا حضور داشتند و جایزه آسیا-اقیانوسیه خودش را تقدیم به آن ها کردند که بتوانند در حراجی بفروشند و درآمدش را برای كمك بردارند. بعد از آن من هم تصمیم گرفتم جوایزم را بدهم. بعد در ایسنا هم مقاله ای نوشتم و به عنوان شهروند..از هم وطنانم خواستم   برای آن‌هايى كه سر پناه ندارند آرزوی سرپناه کنیم و در سفره های هفت سین‌مان یک سین اضافه کنیم به نام سین هشتم “سرپناه”. پس از اعلام این موضوع بسیاری از دوستان سینمایی بلافاصله جوایز خودشان را اهدا کردند و به یک حرکت اجتماعی تبدیل شد. و این حرکت اجتماعی منجر شد که بقیه هنرمندان ديگر رشته ها هم بپیوندند و بعد کم‌کم از سطح ملی فراتر رفت و بزرگ تر شد. مثلا سه فضانورد روسی پیوستند و آنها هم گفتند ما مدال های خودمان را می دهیم تا شما به حراج بگذارید.

در مورد طرح “موزه شهروندی” و “خانه امن” هم توضیح می‌دهید؟

یک طرح نوشتیم برای شهرداری که یک جایی به ما بدهد تا موزه شهروندی راه‌اندازی کنیم. این موزه فعالیت های شاخص شهروندى را در خود نگه می دارد ما هم در یک طبقه کل این جوایز را می گذاریم . همانجا جایی را اختصاص بدهیم به رفتگری که یک میليارد پول پیدا کرد و بدون هیچ کم و کاستی صاحبش را یافت و پول را پس داد. این هم یک فعالیت شهروندی است و تمام فعالیت هایی که به اخلاق شهروندی کمک می‌کند را در موزه نمايش دهیم. گشتیم در منطقه 12 که در آینده قرار است بازسازی شود. چند مکان مثل حمام نواب که بازسازی شده را پيشنهاد داديم موزه کنیم.  طرح دادیم که پشت بام حمام را در آینده به سالن سینماى روباز  تبدیل می‌کنیم. در این موزه هر ماه یک فیلم نشان می دهیم و بازیگران و هنرمندان فیلم را دعوت می کنیم تا با مردم به تماشا بنشینند و چون سینمایی ها بنیان گذاربودند و همه هنرمندان حمایت کردند اصلا گردهمآیی‌های هنری را اینجا برگزار می‌کنیم . البته این طرح در فرآیند تصویب است.

این جریان سین هشتم ، سرپناه  مسئله را گسترده تر از کارتن خواب ها مى بيند. مثلا  زنی با شوهرش دعوایش می‌شود و شوهر از خانه بیرونش می کند.این زن کجا باید برود؟ سرنوشتی جز فاحشه گری برایش نمی ماند، . جای امنی برای زنان که بسیار آسیب پذیر هستند وجود ندارد.  باید جاهایی به نام خانه های امن برای خانم ها در هر محله وجود داشته باشد که اگر خانمی با این مشکل مواجه شد فورا بتواند وارد آن خانه امن شود . همان خانه امن برای بچه ها نیز قابل کاربرد است. چون بچه ها نیز در کشور ما بسیار آسیب‌پذیرند. این برنامه های ما برای “سرپناه” بود که کم کم دارد جلو می رود.

به نظر شما انجام کارهای هنری مانند ساخت فیلم ها ومستندها از سکونت گاه ها و مشکلات شهری تا چه حد در کمک به بهبود این مشکلات موثر است؟

من یک طرح به  سینماگران، تهیه کنندگان و مردم شهرک‌های تهران پیشنهاد می‌کنم. مثلا شهرك اكباتان كه دیگر شهرك نيست چون مجموعه ای است که بیشتر از شهر یزد جمعیت دارد ! اما یک سالن سینما ،يك سالن تئاتر یا گالری در آن وجود ندارد  هیچ مکان هنرى در آن وجود ندارد اگر ساکنان شهرک اکباتان یا آپادانا  بخواهند بروند سینما باید سفری انجام دهند که برایشان هزینه‌بردار است پس از خير سينما مى گذرند . الان تمام شهرک های اطراف تهران، شهرک های اقماری چه آن هایی که از قبل و زمان شاه ساخته شده اند تا پردیسی که همین اواخر ساخته شده،  تا این ساختمان های مسکن مهر هیچ کدام یک متر فضای فرهنگی ندارند. نتیجه چه مى  شود؟؟ آن‌جا پر از خشونت و فساد خواهد شد و پیامدهای وحشتناک خواهد داشت.

این شهرک های اقماری اطراف تهران مثل پاکدشت و اسلام دشت وضعیت بدتری دارند. ساکنان آن‌ها هیچ تعلق خاطری به محیط خود ندارند و تنها برایشان یک مسافرخانه موقت برای زندگی کردن است تا بیایند تهران کار کنند و شب برگردند.  در نتیجه تمام این‌ها لانه زنبور هستند برای رشد و گسترش جرم وجنایت و فساد. حال چگونه می شود جلوی این فساد و جرم و جنایت را گرفت. راهش این است که به محیط‌شان تعلق خاطر پیدا کنند. دوم اینکه حالشان خوب شود یعنی هنر هم وارد زندگیشان شود بواسطه همان ابزارهایی که قبلا ذکر کردیم.

به نظر شما راهکار  برای حساس سازی مردم و مسئولین نسبت به این مسائل چیست ؟ 

پرده ها باید برداشته شود، همه چیز باید عریان شود.  ما به عنوان شهروند باید بتوانيم مسائل اجتماعی‌مان را بیان کنیم و درخواست اجتماعی‌مان را مطرح کنیم. تکرار و نوشتن این مسائل باعث می‌شود شهروندان و سياست مداران هم آگاه شوند. بايد بتوانيم آسايش را به عنوان مطالبه مطرح کنیم.

آیا در 20سال آینده وضعیت شهرهای ما بهتر خواهد شد ؟

ما محكوم به امیدواری هستيم، باید امیدوار باشیم  که حتما همه چيز بهتر مى شود.

IMG_1567

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *