شهر دلخواه من، تنها کافی است که شهر نشود

ارسالی از: مجتبی سلطانی-دماوند

“اینجا شهر نیست”
اکنون در باور بسیاری، اعتلای شهر دماوند تنها و تنها برابر است با گسترش بی رویه شهر. مراد از این نوع گسترش به هیچ روی ” توسعه ” و یا گسترش مبتنی بر برنامه ریزی های کالبدی – فضایی نیست، بلکه افزودن بسیار به تراکم های ساختمانی و ساخت و سازهای بی رویه در بهترین تنفس گاه های شهر است. از سوی دیگر، دماوند این گوشواره پایتخت و شهره به بام ایران، به مفهوم درست واژه از نبود خدمات و زیرساخت های شهری، رنج فراوان می برد. شوربختانه آنجا هم که خدمات خردی به شهروندان ارایه می شود بی هیچ ابتکاری و با تقلید و کیفیت پائین است. خدماتی که چه بسا شهرهای دورافتاده نیز آن را سال ها پیش تجربه کرده اند. اینها سیاه نمایی نیست. تنها یک سفر بردبارانه و گشت و گذار در آن همه چیز را روشن خواهد کرد. بنابراین به باور من دماوند تنها در تقسیمات کشوری نام شهر را به خود گرفته و روستایی را می ماند که به گونه ای ناشیانه خدمات به آن تزریق می شود.
گفتنی است که این ها تمام گرفتاری های دماوند نیست:
– پاس نداشتن محیط زیست؛
– فقر فضاهای عمومی؛
– نبود روحیه مشارکت و قلمروپایی؛
– شمار کم سمن ها؛
– آگاهی کم شهروندان از حقوق و وظایف خود؛
– جدی نگرفتن کم آبی و نه حتی برنامه ریزی برای مدیریت منابع آب آن را هم بدان بیفزایید.
اکنون پرسش آن است: آیا این شهر کهن که از سوی سازمان میراث فرهنگی در شمار نخستین شهر ایرانی ثبت شده شایسته چنین وضعی است؟ بی تردید خیر.
بر این اساس، شهر دلخوه من که با کوشش فراوان بدان دست می یابیم چنین است:
– ارج نهادن و محوریت دادن به AGENDA21؛
– ایجاد حس قلمرو پایی و مشارکت شهروندان در شهر؛
– شهری که نشانه های آن در پیوند با هویت شهر باشد و نه کلیشه های ملال آور؛
– وجود خدمات بایسته و در خور شهروندان؛
فضاهای عمومی کافی برای مردم در قالب پیاده راه، موزه، کتابخانه و …
و سرانجام شهری که برای ساخت آن از دانش خردمندان و دیدگاه ها و خواست مردم بهره گرفته باشیم.
از این رو، تاکنون که چنین نکرده ایم ادعای شهریت بسیار گزاف است و به سخن بهتر “اینجا شهر نیست” ، اما کوشش خواهیم کرد که بشود و بماند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *