مصاحبه کمپین ملی شهری ایران با مائده طهماسبی بازیگر سینما و تئاتر

شهر دلخواه من تفکر مترقی و برنامه‌ریزی درازمدت دارد

مائده طهماسبی متولد 1336 در بابل بازیگر تئاتر، سینما، تلویزیون، کارگردان تئاتر و مترجم است. او فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد رشته خبرنگاری با گرایش تئاتر و علوم سیاسی است. او در 14 سالگی از شهر بابل برای ادامه تحصیل به تهران آمد و پس از اخذ مدرک دیپلم به برلین مهاجرت کرد.  او در سال 1377 به همراه همسرش، فرهاد آئیش، به ایران بازگشت و با کارگردانی نمایش “گزارش به آکادمی” فعالیت هنری خود را آغاز کرد. مائده طهماسبی با کمپین ملی شهری ایران از تجربیات خود از سفرهایش به شهرهای مختلف دنیا می گوید.

خانم طهماسبی با توجه به اینکه شما سال های زیاد خارج از ایران زندگی کرده اید، چرا دوباره تهران را برای زندگی انتخاب کردید؟

من زادگاه خود، بابل را خیلی زود ترک کردم. تقریباً 14 ساله بودم که همراه خانواده ام به تهران مهاجرت کردیم. در آن زمان امکانات در شهرهای کوچک بسیار کم بود. قبل از انقلاب برای تحصیل و امکانات بهتر، مهاجرت از شهرهای کوچک به تهران بسیار اتفاق می‌افتاد. و ما در آن زمان به اصرار پدرم برای برخورداری از این امکانات به تهران آمدیم. درنتیجه من خیلی سال پیش به تهران مهاجرت کردم و به عنوان دختری جوان از زندگی در تهران و برخورداری از امکاناتی که در این شهر بود خوشحال بودم. تهران شهر بزرگی است. آدم در تهران گم می‌شود. ورود به شهری که در آن نسبت به محیط بسته شهرستان کسی، کسی را نمی‌شناسد و اینکه شهر تو را به‌عنوان یک شهروند می‌پذیرد به آدم احساس شعف می داد. البته مدت اقامت من در تهران خیلی زیاد نبود و بعد از گرفتن مدرک دیپلم از ایران رفتم. من به شهر برلین رفتم. برلین برای من واقعاً شهر جذابی بود. در آن سال ها هنوز دیوار برلین، برلین را به دو بخش شرقی و غربی تقسیم می‌کرد.  من وارد برلین غربی شدم. شهری در دل کشوری دیگر. شهری کاپیتالیستی در قلب سوسیالیسم آن زمان. این فضاسازی و تقابل برای من بسیار عجیب بود. مهاجرت من از تهران به برلین همان حسی رو برای من به همراه داشت که هنگام مهاجرت از بابل به تهران داشتم.

برلین هنری‌ترین، مترقی‌ترین و یکی از شهرهای نمونه آن زمان بود. شرایط شهر برلین به دلیل وجود دیوار آن از شهرهای دیگر متفاوت بود. زندگی من در برلین به دو بخش تقسیم می‌شد: از سال 1978 تا 1989 قبل از برداشتن دیوار و از 1989 تا 1998 بعد از دوره زمانی افتادن دیوار. شهر برلین شهری بسیار جذاب و فوق‌العاده‌ برای من است. شاید به خاطر تاریخ سیاسی، به خاطر جنگ دوم جهانی و تمام اتفاقاتی که در تاریخ پشت سر گذاشته است. به خصوص که شهر به وسیله گروهی از نخبگان اداره می‌شد. ً

IMG_8296

برلین بعد از جنگ با خاک یکسان شده بود و پس از بمباران متفقین، قسمت قدیمی شهر تقریبا داغون شده بود. اما با اراده و همت مسئولین این شهر دوباره ساخته شد و رویارویی با قصه آلمان بعد از جنگ جهانی و ساخت دوباره شهر قصه ای تکان‌دهنده است. برلین دوباره ساخته شد! و اجازه داده نشد که قسمت قدیمی شهر خراب شود. قسمت قدیمی باز سازی شد. مثلا یکی از معروف‌ترین کلیسا هایی که در بمباران تقریباً تخریب‌شده بود و تنها قسمتی از آن به‌جامانده بود در مرحله بازسازی پس از جنگ همان باقیمانده را نگه داشتند و به‌عنوان سنبل از آن قدیمی، کلیسای جدید شهر که مدرن هم بود، را ساختند.

من در برلین در خانه ای زندگی می کردم که در سال 1900 ساخته‌شده بود و بسیار قدیمی بود. اما  خانه های قدیمی در برلین 100 سال دوام می آورند. از خانه ها نگه‌داری می کنند و اجازه تخریب  آن‌ها را نمی دهند. به‌گونه‌ای که در مرکز شهر برلین خانه‌های نوساز و چندطبقه دیده نمی شد و خانه های چندطبقه در حاشیه شهر ساخته می شدند. این شرایط در شهرهای اروپایی مانند پاریس و لندن و غیره برخلاف شرایط ساختمان‌سازی نیویورک و آسمان‌خراش‌های آن نیز وجود دارد.  این نشانی است از تفکر مترقی در فرم شهرسازی شهرهای اروپایی، که منجر به حفظ بخش های قدیمی شهرها شده است. حفظ بخش قدیمی شهرها به انرژی شهر و ایجاد فضاهای دوستانه در شهرها کمک می کند. این در حالی است که خانه سازی های بی‌رویه در شهرهای امروز از به جریان درآمدن انرژی می کاهند و منجر به بروز بیماری هایی چون آلزایمر و غیره می‌شوند.

همین‌الان به حیاط خانه ما نگاه کنید. 20 سال قبل که ما وارد این خانه شدیم هیچ‌یک از این ساختمان‌هایی که الآن دورتادور فضا را گرفته اند، ساخته نشده بودند و امروز پس از گذشت این سال ها این خانه تبدیل به زندان شده است. ما از زندگی در خانه ای با حیاط و حوض خوشنودیم، اما نور نداریم. در باغچه ما دیگر سبزی سبز نمی‌شود چون آفتاب به آن نمی‌رسد.

 متأسفانه در شهر تهران به ویژه در منطقه یک فاجعه ای برای 20 سال آینده شهرمان در حال بروز است و آن تخریب تمام کوچه‌باغ‌‌ها و خانه های قدیمی است. به طور مثال در همین شش ماه پیش کوچه‌باغی در کوچه محل زندگی ما یک‌شبه تبدیل به ساختمان بتنی چندطبقه‌ شد. من اعتقاددارم ما نیازمند تفکر و قوانین مدون بلندمدت هستیم که تمام مسئولین در دوره‌های قدرت خود به آن متعهد باشند؛ در این صورت است که یک شهر می‌تواند پایدار باشد و 100 سال عمر کند. مانند ماجرای سانفرانسیسکو و پلی که 150 سال پیش‌ساخته شد و هنوز پابرجا است. این ها نتایج تفکر شهری است. شهر باید برای آیندگان ساخته شود. شهر را باید برای 100 سال ،  200 سال ، 300 سال آینده ساخت.

ما زمانی که دوباره به ایران بازگشتیم از این‌که در خانه‌ی دربست زندگی می کردیم و مجبور به زندگی در آپارتمان نبودیم بسیار خوشحال بودیم و ساختمان قدیمی را حفظ کردیم اما داخل آن را با توجه به اولویت های خودمان تغییر دادیم و درون خانه را با توجه به سلیقه خودمان دوباره بازسازی کردیم. چون اعتقاد داشتیم که تفکر در زندگی وجود دارد و این تفکر باید در محیط اطرافمان دیده شود. ما در ایران زندگی درونی داریم، زندگی خیابانی کم‌رنگ است و مردم بیش‌تر کارهای خود را در محیط‌های بسته خانه‌هایشان انجام می‌دهند. لذا به نظر من خانه‌ها عنصری مهم در شهر هستند.

مشکلات شهرهای ایران به نظر شما چیست؟

من پس از چند سال زندگی در ایران با اینکه از نظر حرفه ای موفق هستم اما احساس کلافگی می‌کنم. خفقانی که شهر تهران به مردم وارد می‌کند، یک تهدید بزرگ است. سرطان، هوای آلوده…. این‌ها واقعیت‌هایی هستند که بر طبق آمار به‌دست‌آمده اند. آمارهای تکان دهنده.!! آمارهای تکان‌دهنده در شهری 12، 13 میلیونی…. این یعنی مصیبت…. !!!

این باعث شده که توجه همه افراد جامعه حتی رئیس جمهور و  شهردار و … به این مسائل جذب شده است. شهردارهای کلانشهرهای دنیا سالی یک‌بار باهم جلسه دارند. به طور مثال شهرهای مانند بمبئی در هند، سائو پائولو در برزیل، مکزیکوسیتی. شهرهایی که نزدیک به 22 میلیون نفر  جمعیت دارند. این کلان شهرها با جمعیت 22میلیونی و فضای پرتنش چگونه به توریست سرویس می‌دهد؟مثلا برای توریست خطوطی را ایجاد کرده‌اند که  بدون هیچ مشکلی بتواند شهر را بگردد.

IMG_8319

 سیستم اتوبوس ها در شهرهای اروپایی برگرفته از تفکر است. ما در تهران کارهایی مشابه انجام می دهیم اما موفق نیستیم. مانند خطوطBRT  که بسیار عالی است، اما ترافیک سواره را افزایش می دهد. من در برلین ماشین نداشتم و همواره از وسایل حمل‌ونقل عمومی و دوچرخه استفاده می کردم. باید گفت که وسایل نقلیه عمومی نیز نیازمند برنامه‌ریزی است. مثلا  مترو وجود دارد اما باید برنامه‌ریزی مناسب برای نحوه استفاده از آن داشته باشیم. ظرفیت متروهای ما پر هستند و رفت‌وآمد از درون آن ها فاجعه است. این باعث می‌شود که من نیز تبدیل به تک‌سرنشینی شوم که با ماشین شخصی خود رفت و آمد می کند. در حمل‌ونقل عمومی باید راحتی استفاده‌کنندگان تضمین شود. در این صورت است که همه باکمال میل از این وسایل  استفاده خواهند کرد. مثلا در برلین قطار در ساعات پر رفت‌و‌آمد شبانه‌روز هر 3 دقیقه یک‌بار می آمد. در صورت پر بودن قطار 3 دقیقه بعد قطار بعدی می رسید. این نشان دهنده برنامه‌ریزی است. این برنامه‌ریزی و تفکر به تهران منتقل ‌شده است، اما دیر منتقل ‌شده است.

مسئله دیگری که در شهرهای ما از اهمیت ویژه ای برخوردار است مشارکت شهروندی است. مشارکتی که شاید هنوز مفهوم آن در ایران جا نیفتاده است و  قوانینی که شاید باید در این مورد  تغییر کنند. جامعه ما در تصمیم‌گیری‌ها یکپارچه نیست و اعتماد در مردم وجود ندارد. در سیستم شهری ما صورت مسئله حذف‌شده است و مسئله اصلی زیر مسائل دیگر پنهان می‌شود و از جایی دیگر بیرون می‌زند. این مسئله مشکلات زیادی ایجاد می‌کند. شهر برای سبز شدن و بهتر شدن نیازمند کمک شهرداری است. باید ذکر کرد که تمیزی و پاکیزگی شهر تهران توجه بسیاری از خارجیان را جلب می کند، که ما شاید نمی بینم، اما زمانی که در اتوبان ها در حال حرکت هستیم سبزه‌های کنار اتوبان توجه را جلب می‌کند. محله‌های قدیمی و جنوب شهر تهران نسبت به محلات قدیمی شهرهای اروپایی تمیزتر است. مثلا سیستم حمایت از رفتگران و یا کاشت درختان در یک بازه زمانی در تهران بسیار در پاکیزگی شهر تهران تاثیر داشت. اما این تصمیم گیری ها در ایران تداوم ندارد….

ساخت پارک های جدید و اتفاقاتی که مانند پارک آب‌وآتش و پل طبیعت یا برج میلاد یا پارک‌های غرب تهران و ایجاد فضاهای سبز ! و امروز ما پارک‌های بیش تری داریم. این ها اتفاقات خوبی است که در حال انجام است. تبدیل فضاهای پرت شهری به فضاهای سبز و باز و سبز کردن شهر. این جریان در شهرهای دیگر جهان نیز اتفاق افتاده است. البته هم‌راستا با این خبرهای فاجعه‌آمیزی نیز شنیده می شود که حاکی از تخریب ساختمان های ارزشمندی است که فرهنگ و هنر ایرانی از دیرباز در آن ها شکل‌گرفته و درمقابل ساخت پاساژها‌ به جای آن هاست. این یعنی فاجعه!

این اتفاق‌های ضدونقیض نشان دهنده عدم برنامه ریزی و ناهماهنگی و عدم تفکر در شهرسازی شهرهای ماست. شهری که من در آن زندگی می کنم سرشار از تناقضات شهری است.

راهکار شما برای این تناقضات چیست؟

راه‌حل به نظر من خارج شدن از شهر تهران است، تا تهران تبدیل به مکانی تنها برای کار شود. مکانی که مردم صبح ها برای کار کردن به آن می آیند و شب ها برای خواب به محل دیگر می روند. اتفاقی که در بسیاری از نقاط جهان افتاده است. چراکه راه حل دیگری نیست. آیا می‌توان به مردم گفت که دیگر سوار ماشین‌هایتان نشوید؟ مردم ما به زندگی لوکس عادت کرده اند و امکان آن را هم دارند پس باید از آن استفاده کنند.

به نظر شما تهران چه ویژگی منحصربه‌فردی دارد که آن را از دیگر پایتخت‌های دنیا متمایز می‌کند؟

تمام کسانی که از خارج از ایران به ایران می‌آیند و فرنگی‌ها همه شیفته و هیجان‌زده ارتباطات مردم ایران باهم می شوند. مثلا وقتی در شهرهای اروپایی زندگی می کنی، با مردم در ارتباط نیستی و مردم نسبت به یکدیگر با فاصله رفتار می‌کنند. شما در خیابان‌ها مردمانی که با یکدیگر گرم صحبت باشند یا با شما به طور ناگهانی و نشناخته شروع به صحبت کنند، نمی‌بینید. امروز شاید این ارتباطات در ایران نیز ذره‌ای شکلی دیگر به خود گرفته است. اما در تهران 20سال پیش مردم صادق تر بودند و صادقانه با یکدیگر معاشرت می کردند به هم کمک می کردند. این اتفاقی است که در شهرهای کشورهای  دیگر نمی افتد و مردم به دلیل وجود نوعی از ترس و یا برای عدم تجاوز به حریم خصوصی دیگران کمتر با هم معاشرت می کنند.  من مسائلی را در آلمان یاد گرفتم مانند تفکر سیستماتیک و احترام به حقوق دیگران؛ ما در فرهنگ ایران سیستماتیک رفتار نمی کنیم. مثلا اگر از ما سئوالی شود در چهارچوب همان سوال پاسخ نمی دهیم.

این ویژگی مختص ایرانیان است و برای کسانی که از خارج از ایران می آیند جذاب است. این که مردم در ابتدا بسیار با یکدیگر صمیمی هستند. اینکه مردم گشاده رو هستند و روحیه بازی دارند. این شاخصه‎ی فرهنگ ماست که در دیگر نقاط جهان دیده نمی شود.

چرا در ایران رفتارهای اجتماعی بیش تر بروز می کند ؟

مربوط به فرهنگ قرن های پیش ایران است و احتمالا این ویژگی تا 50 سال آینده از بین خواهد رفت. پدیده‌هایی مانند نشستن زنان محله جلوی خانه‌ها که امروزه تقریبا ناپدید شده است. یا صف‌های نانوایی ها که به باور من مردم بسیاری از مسائل فلسفی و سیاسی رایج را درون این صف ها یا تاکسی ها حل می کردند و امروز به دلیل مسائل گوناگون دیگر کم‌تر این معاشرت‌ها دیده می شود.

معیارهای شهر دلخواه شما به کدامیک از شهرهای ایران نزدیک است؟

من خیلی از شهرهای ایران را دوست دارم. مثل کاشان! من به شهرهای کویری علاقه مندم.  اگرچه در سرسبزترین بخش ایران متولد شدم و بعد هم در برلین یکی از سرسبزترین شهرهای دنیا زندگی کردم ولی از معماری کویری خوشم می‌آید. همیشه در برف و سرما زندگی کردم. قبل از مهاجرت به برلین ایران را نگشته بودم اما وقتی به برلین رفتم به دلیل سهولت سفر همه جای اروپا رو گشتم چون امکانات ارزان برای سفر فراهم بود و پس از بازگشتم به ایران تازه شروع کردم به شناخت شهرهای ایران. مشکلاتی برای توریست در این شهرها وجود دارد. شهرهای ما نتوانسته اند آن طور که باید توریست فرهنگی جذب کنند. ابیانه در حال تخریب است و به آن رسیدگی نمی شود.

IMG_8353

 مکان های دیدنی در ایران بسیارند!!!!. ما خطه ی سرسبز شمال را داریم، اصفهان را داریم. شیراز را داریم.  جنوب را داریم. بوشهر … بوشهر می تواند مثل کَن باشد، اما کسی توجهی نمی‌کند و این فراتر از فاجعه است. برای مثال من سال قبل اردن بودم. اردن با این که به واسطه کشورهای همسایه خود تنش زیادی را متحمل است و از نظر جغرافیایی و سیاسی وضعیت مناسبی ندارد، اما با وجود این مسائل به طور قابل توجهی توانسته توریست را جذب کند و به توریست امکانات بدهد. فرهنگ ما گم شده است. باید بگذاریم مردم دنیا ایران را ببینند.

در آخر باید بگویم شهرهای ایران را خیلی دوست دارم اما دلم کمی به حال این شهرها می سوزد! چرا که اعتقاد دارم ما می توانیم از فرهنگ کشورمان 10 برابر پول نفت درآمدزایی کنیم و همه می دانیم که این کار در کشور ما انجام نمی شود.

photo_2016-03-16_10-41-19

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *