شهر دلخواه من، شهری که در آن عشق باشد

لوریس چکنواریان متولد مهر 1316 در بروجرد، آهنگساز و رهبر ارکستر و یکی از مشهورترین چهره های فرهنگی در ایران است. او علاوه بر آهنگسازی و رهبری، نقاش و نویسنده نیز هست. چکنواریان ارکسترهای بین‌المللی مختلفی را در سراسر جهان از جمله اتریش، بریتانیا، آمریکا، کانادا، فنلاند، ارمنستان و ژاپن رهبری کرده است. مردی که از هنرستان عالی موسیقی شروع کرد، به وین، امریکا و لندن رفت و پس از اتمام تحصیل رهتوشه هنری خود را به عنوان رئیس ارکستر اپرای ایران باز گشود. هنرمندی متین، متواضع و عاشق که پس از گذشت سال‌ها سفر به مناطق مختلف جهان اکنون در ایران و همان محله قدیمی خودش سی تیر( قوام السلطنه) زندگی می کند. هنرمندی که همواره آنطور که دلش می‌خواسته زیسته و حال از شهر دلخواهش با کمپین ملی شهری ایران می‌گوید.

3

آقای چکنواریان شما متولد بروجردید؟!!!!

بله بله من متولد بروجردم، پدرم در زندان استالین زندانی بود و بعد فرار می‌کند به ایران. مادرم هم از قتل عام ترکیه فرار می‌کند به ایران و در بروجرد با یکدیگر آشنا می شوند و ازدواج می کنند.

زندگی من از بچگی پر از فعالیت بوده، جاهای مختلفی سفر کردم، مدتی در اتریش زندگی کردم و  10 سال در لندن مشغول رهبری ارکستر و ضبط آثار برای شرکت RCA  مشغول بودم. بعد در امریکا 10-15 سال تحصیل کردم و استاد دانشگاه بودم. کلا از یک جا ماندن خسته میشم.

چرا بعد از این همه سال در ایران و در این محله قدیمی ساکن شدید ؟

خوب ایران کشور و فرهنگ منه. من با مردم این محله خیلی ارتباط دارم و هر موقع به خارج از کشور  سفر می­ کنم دوست دارم برگردم به محله خودم. ریشه من همینجاست، همین کوچه و پس کوچه ها. یک مدتی محیط اینجا خیلی عالی بود. پر از فعالیت هنری بود، خیلی رنگارنگ بود. ولی الان پر از موتور و ماشینه. بی قانونی موتور سواران این محیط رو خیلی خراب کرده. ولی این رو به شما بگم حدس من اینه که در بیست سال آینده گرانترین زمین های تهران اینجا خواهد بود. یک زمانی در مرکز لس آنجلس هیچکس زندگی نمی کرد. رفت و آمد مردم به مرکز لس آنجلس یک ساعت یا بیش تر طول می کشید. مرکز لس آنجلس جای امنی نبود. اما بعد مرکز لس آنجلس تبدیل به محیطی شد پر از آپارتمان و آدم های معروف و مرکز هنری دنیا که در آنجا زندگی می کردند. شما دلتان می خواهد در شهر بیاید بیرون، قدم بزنید، یه شیر بخرید، تو محلتون راه برید، با مردم سلام و احوالپرسی کنید، زندگی یعنی این. من از این محله برای آهنگسازی الهام می گیرم چرا که پر از جنب و جوشه و با بیش تر مردمان آن آشنا هستم و مردم هم منو می شناسن.

خانواده تون هم با شما زندگی می کنند؟

خیر، خانم بنده در وین هستند. پسرم ویولونیست فوق العاده ای است. الان هم سفر کرده به لندن و در سطح جهانی داره کار میکنه. یکی از پسرهام کارگردانه و  دخترم هم که دانشجوست.

پس هنر در خانواده شما ارثی هست؟

نه پدر و مادرم هیچ کدام هنرمند نبودند. اما در ارامنه سنت شده بود که در خانواده همه بچه ها حتما باید یک کار هنری بلد باشند. امکان نداشت بلد نباشند. حتما باید یا پیانو بزنند یا ویلون و…. پدرو مادر من هم با وجود مشکلاتی که داشتند طبق سنت با ما رفتار کردند. یادمه پدرم به زحمت پیانو و ویولن برای ما خریدند و من شروع کردم به ویولن زدن و خواهرم مشغول یادگرفتن پیانو شد.

شما گفتید این محله به شما الهام میده چه چیزهایی برای شما الهام بخشه؟

چون تو این محله فرهنگ وجود داره. بیش تر فعالیت های هنری تو این محدوده هستن. وقتی اینجا می آیی این فرهنگ ایرانه. می بینید؟؟!! یک جا موزه ایران باستان، یک قسمت موزه آبگینه هست، وزارت امور خارجه، میدان حسن آباد، میدان فردوسی، پست، پست و تلگرام. می بینید؟؟ تمام عناصر تمدن تهران اینجا قرار دارند. این ها هستند که به من الهام می بخشند.

پس شهر دلخواه شما شهری هست که دارای فرهنگ باشه؟

ببینید “ایران” اسم سرزمینه اسم یک ملت نیست تو این سرزمین صد و اندی فرهنگ زندگی می کنند. بگذریم که ما مذاهب مختلف هم داریم. یک عده زیادی مسلمان هستند، شیعه هستند، سنی هستند، مسیحی هستند، ولی بیش از 100 فرهنگ مختلف داریم. کرد، آذری، ارمنی، آشوری، کلیمی و بلوچ و غیره.  تهران یک زمانی یک فرهنگ داشت و بیشتر فارس بودند، خانه ها هم حالت باغ داشت با یک حیاط و یک حوض وسطش. الان مردم از فرهنگ های مختلف در تهران زندگی می­ کنند. اینطور نیست که یک فرهنگ خاصی داشته باشند. هر کس فرهنگ خودش رو داره  هرکس مطابق فرهنگ خودش در شهر رفتار می­کنه. مثلا من میرم خیابون، لر هست، کرد هست، ارمنی هست، آشوری هست، بلوچی هست، بوشهری هست. هر کس طبق فرهنگ و آداب و طرز فکر خودش زندگی می کند و رفتار می کند. با وجود اینکه گاهی مشکل سازه اما با این حال برای من بسیار زیباست. این هست که نمی توان از یک فرهنگ خاص برای همه مردم حرف زد. اما باید سعی کرد که یک وحدت در عین کثرت در رفتارهای درون شهر ایجاد کرد. الان یکی داد میزنه یکی کاغذ میاندازه. موتوری وارد پیاده رو میشه، تازه عصبانی هم هست که چرا ما هم در پیاده رو هستیم. به هر حال یک بازه زمانی 20-30 سال نیاز هست که نسل های بعدی به نظم و هارمونی برسند و مثل قبل یک فرهنگ تهران نشین به وجود بیاورند. به نظر من الان دوره گذار هست.

1

شما از نظم و هارمونی گفتید، ارتباطی بین ارکستر وشهر می بینید؟؟

شما می دانید ارکستر قوی ترین ارتش دنیاست از لحاظ نظم. نظمی که در آن همه در عرض یکی دو ساعت میلیون ها نت افقی و عمودی میزنند و اگر یک نفر خارج ازاین نظم باشه همه چیز بهم میریزه. یادم می آید یک وقتی چهار تا از ژنرالهای شوروری آمدند سر تمرین من. من به آن ها گفتم شما میدانید که این صد نفری که اینجا نشستند از ارتش شوروری شما قویترند؟! همه خندیدند. ولی بهشان گفتم ببینید من به این ارکستر میگم “یک”. همه در عرض یک صدم ثانیه باهم می نوازند. شما صدنفر از ارتش خودتان پیدا کنید ببینم اگر بگویید “یک” همه شان سر موقع تیراندازی می کنند؟ اوناپرسیدند چرا اینجوریه ؟ گفتم شما یک نفر را در عرض چند ماه سربازش می کنید اینجا نوازنده بیست سال ساز میزند تا به یک ارکستر برسد. بیست سال کجا چند ماه کجا؟ از اونجایی که اون ژنرال ها در فرهنگ و هنر و موسیقی بزرگ شدند متوجه مسئله شدند و قبول کردند. در شهر هم همینطور هست 20-30 سال زمان نیاز هست تا به یک نظم و هارمونی برسیم. شهرمان خیلی بهم ریخته هست. شما به ساختمان های بلندمرتبه در خیابان های 6 متری نگاه کنید اگر خدای نکرده یکی از این ساختمان ها بریزد هیچ کسی، هیچ آمبولانسی ماه ها و سال ها نمی تواند کمک رسانی کند.

2

پس در نهایت شهر دلخواه شما چگونه است؟

ببینید یک زیبایی در هرچیزی باید باشه، عشق باید در همه چیز باشه. شهر دلخواه من شهری است که در آن عشق و دوستی زنده باشه. دریک فیلم مستندی از من پرسیدند هنگام رهبری ارکستر از چه چیزی الهام میگری؟ من واقعیت را گفتم. گفتم که وقتی وارد سالن میشوم از چهره های مثبت و زیبا الهام می گیرم و با عشق برایشان رهبری می کنم. من وقتی از خانه بیرون می آیم به 10-20 نفر سلام می کنم.”حالت چطوره؟ خوبی؟ چیکار میکنی؟” و بقیه هم به من سلام می­کنند و با هم خوش و بش می­کنیم، شهر دلخواه من این است که تو وقتی مردم رو ببینی لبخند بزنی سلام بگی. چه بشناسی و چه نشناسی. باید حس خانوادگی در شهر وجود داشته باشه. وضعیت شهرها خوب نیست اگر همینطور ازش بگذریم که اتفاقی نمی افتد،  پس باید از الان شروع کنیم در بازسازی شهر تهران عزیزمان. و من به امید نسل آینده تهران هستم که از حاصل فرهنگ های مختلف خواهند بود.

4

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *